
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
شب گرچه روی نیـزه، سرِ آفـتاب بُرد زینب به فـتـح شـام، سـپـاه شـهاب بـرد پس درسهای مادر او بی نتیجه نیست از زخـم بیحـسـاب، نـباید حـساب برد با دست بسته، خسته، غریبانه خطبه خواند کـاخ یـزیـد را وسـط گــریـه، آب بــرد آنسان که تیر و نیزه و تیغ از تن حسین آن چوب خیزران هم از لب تشنه، ثواب برد وقتی که چـشم آل عـلی بر کـلام اوست نتوان که صبر از دل عُـلـیاجـنـاب برد جـای مـدافـعـان حـرم ضـجّـه میزنـیـم ناموس مرتضی که به بزم شراب برد!؟ راضی به بغـض دخـتر احمد نمیشویم ما بی تـفـاوت از غـمتـان رد نمیشویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟ شـامـیان عـید گـرفـتـنـد به قـتل پـسرت سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان کوچه کوچه شده مزد زحـمـات پـدرت بوسه از دور به پیشانی بشکـسـته بزن اگر افـتد به سـر پـاکِ حـسـینت نظرت شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز گر به دروازۀ سـاعـات بـیـفـتـد گـذرت دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت چون مه نیمه درخشد به کـنار خورشید سر عباس که خود هست حسین دگرت مادر زینب! ازاین زینب مظلومه بپرس دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟ یا محـمـّد بـنـگـر حـق ذوی الـقـربی را کـشـت اولاد تـو را امـت بـیــدادگــرت "میثم!" از بس سخن از سوز جگر میگویی شعر تو در نفس سوخته گشته شررت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کی دیده کـنار هم، جام می و قـرآن را جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمـبـر! در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را فریاد که سوزانـدند، آخـر دل زینب را افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون با چوب زند بوسه، لعـل لب مهـمان را قلب نـبی آزردند، در مجـلسِ مِیْ بردند هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقـان را فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قـرآن را فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم آتش زدی ای «میثم»! این عالم امکان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
در شهر یـهـودیـان به اجـبار وارد شــده زیـنـب عـــزادار این بـار نـخـسـت اوست والله تـا حـال نـرفـتـه است بـازار جای عـلی اکـبر و اباالفـضل دور و بر اوست خیل اشرار زینب چه خلاف کرده یا رب هـستـند همه از او طـلـبـکـار این مجلس شوم، مجلس کیست؟! جمع است در آن چقدر کفتار از حـد تـصور است بـیـرون فهمـیدن روضه است دشـوار نامـوس یـزیـد در حـجـاب و نـامـوس حـسـین بـیـن انـظار با دخـتر فـاطـمه چه کـردی! نفرین به تو روزگار بی عار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
از دم دروازه معلوم است بد تا میکنند خیرهسرهایی که زینب را تماشا میکنند گاه با شمشیر و نیزه، گاه با رقص و طرب دور بیبیهـای روی نـاقه بلوا میکنند شمر با اعوان و انصارش دوباره میرسند کـربـلای دومـی را بـاز بـرپـا میکـنند شهـر را مانـند روز عـید آذین بسـتهاند با صدای پای هر رقاصه غوغا میکنند دخـتـران قـافـلـه بـا ذکـر وا أُمـاه خـود پای زهـرا را میان کـوچهها وا میکنند نی اگر که خـم شود یکبار دیگر بچهها بوسههایی هدیه بر لبهای بابا میکنند داغ پشت داغ تنها کار تیر و نیزه نیست خیزرانها هم چه کاری با جگرها میکنند!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت آسمـانها شده با گریهٔ خود نوحـهگرت سفـر کـوفه و دروازهٔ ساعـات و حـلب چه سفرها، چه سفرها که نکردهست سرت کوهی از درد سراسیمه دوان است پیات رودی از ناله سرازیر شده پشت سرت راه افتاده به تشییع سرت شهر به شهر پـابهپـای تو نـسیـمی که شده همسفـرت میروی، بر دل گلهای جهان خواهد ماند داغ هفـتاد و دو پـروانهٔ بی بال و پرت آه دریا! چه گذشتهست به روزت که چنین مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
بخوان حسينِ غريبم، كه سخت دلگيرم نگـاه كن كه ز داغت چه خسته و پـيرم به رحلِ نيزه تو قرآن بخوان عزيز دلم كه بـاز از نـفـس اطهـرِ تو جـان گيـرم چه غافـلـنـد چنيـن مـردمی كه پنـدارند به سنگ كـيـنـۀ خود میكـننـد تحـقـيرم بخوان مفـسـر قـرآن: «لِـيُـذهِبَ عَـنكم» بخوان و شـرح بـده آيـهای ز تطهـيـرم بخوان «وَلـيُّكُـمُ الله» را كه تا از جهـل كسی دگــر نگـشـايد زبـان به تكـفـيـرم كمان ابرويت از سنگِ شاميان بشكست دگر مخوان كه غمت میزند به دل تيرم مخوان كه خون ز گلويت به نيزه ميريزد قسم به قطرۀ خونت، ز عمرِ خود سيرم فرشتگان همه پشتِ سرِ تو صف بستند نمازِ عـشـق بخـوان با صـدای تكـبـيرم چگـونه با تو بگـويم كـه غيـرت اللـهی كشيـده ديـدۀ نـامـحـرمان به تـصـويـرم نوشته است «وفایی» به اشك خونينش كه من رضا به رضـایِ خـدا و تقـديرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در کاخ یزید ملعون
اینک زمان، زمان غزلخوانی من است بیتیست این دو خط که به پیشانی من است هان ای یـزید! بـشنو و ابرو گره نزن این میهمانی تو نه... مهمانی من است! غـرّه نـشـو به آنچه سرِ نـیـزه کردهای اینها چـراغهای چـراغـانی من است هفتاد سر از این همه، با من بـرادرند اما دو سر از این همه، قربانی من است نذر من است و از پی احیای دین حق خـونِ دو چـشـم خانۀ بارانی من است ایمن مباد از این همه مشعل، خزان تو تا نـوبت بـهـار گُـلافـشـانـی من است ما را چو آفـتـاب به شامَت کـشاندهای ایـنک زمـان قـافـلـهگـردانی من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
آتـش کـشـیـد بر جـگـرم خـنـده یـزیـد سیراب بود و روی لبت چوب میکشید بـازی نمـود با لـب تو پیـش چـشم من تیـزیِّ چـوبها لب خشک تو را بُرید تَه مانده شراب خودش بین طشت ریخت از آن به بعد شد همه گیسوی من سپید تا سرخ مو بلند شد و یک اشاره کرد رنگِ سکـیـنه دخـتر تو ناگهـان پـرید جـانم ربـاب، تا که سر افتاد بر زمین از بهر ِبوسه از لب و دنـدانِ تو دوید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کشید از سینه آهِ مستمر؛ دروازهٔ ساعات دلش یکریز میشد شعلهور؛ دروازهٔ ساعات رسید آن کاروانِ زجر دیده، بیرمق، زخمی شد از حالِ رقیه محتضر؛ دروازهٔ ساعات مزیّن شد به پرچمهای رنگی، شد چراغانی به دستِ شامیانِ فتنهگر؛ دروازهٔ ساعات حرامیهایِ بیاصل و نسَب، سیلِ تماشاچی عزیزانِ علی؛ رأسِ قمر؛ دروازهٔ ساعات شلوغی، هلهله، بارانِ سنگ و خیلِ نامحرم به دورش دید خیلی دردسر دروازهٔ ساعات به خود لعنت فرستاد و به زینب خیره شد مضطر به دستِ بستهاش با چشم ِتر؛ دروازهٔ ساعات سه ساعت از مصیبت دیدگان، میکرد استقبال نه با گل! با غم و خون جگر؛ دروازهٔ ساعات حسین بن علی شد منکسر بالا سرِ عباس شکسته عمه سادات در؛ دروازهٔ ساعات به پایِ نیـزههای داغـدیـده پایکوبی بود فقط از این بلا دارد خبر؛ دروازهٔ ساعات!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
آمد زمـان سـخـتِ اسـیـری میان شام کوچه به کوچه سختی ماندن در ازدحام دروازۀ شـلـوغ و تـجـمـع مـیــان راه ساعات سختِ رد شدن از هجمۀ نگاه در شـام دادهانـد به مـا چـه مـدارجی! با طـعـنه گـفـتهاند به ما قـوم خارجی خـنـدیـدهاند بر غـم ما در ازای چه؟! پوشیدهاند رخت عروسی برای چه؟! با ضرب کعب نیزه، به اجبار میبرند ما را برای چه سر بـازار میبـرند؟! حرفی نمیزنم که شدم از خجالت آب زینب کجا و رفتن در مجلس شراب؟! با دسـت بـسـتـه راهـی دارالخـلافـهام از مـجـلـس یـزیـد حـسـابـی کـلافـهام در بین طشت رفت سرت، نیمهجان شدم با چشمِ خیس، خیره سوی خیزران شدم آنـقـدر زد به روی لـبـت در بـرابـرم دنـدان تو شـکـسـت، بـمـیـرم بـرادرم پنجاه سال شد که به عشقت عجین شدم امشب بیا ببین که خـرابـهنـشـین شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
کارِ ما گرچه به جز گریۀ پیوسته نبود کارِ این قـوم ولـی خـنـدۀ آهـسـتـه نبود آنقدر ضـربۀ نیـزه همه را ساکـت کرد بِینِ ما در پِیِ تو، یک سرِ نشکسته نبود پشت دروازۀ ساعات معـطل شده است آن کـریمی که درِ خانـۀ او بـسـته نـبود خسته از زخمِ زبانیم و جسارت به لبت پایِ ما با تو در این راه ولی خسته نبود فقط از دور، تو را دخـتـرکـانت دیـدند نیزهای کاش به تو اینهمه وابسته نبود گـرمِ تـزئـین و پـذیـرایـی شـامانـد همه ورنه دروازۀ این شهر چنین بسته نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهر شام
کاش در دروازۀ ساعت زمان میایستاد نیـزهها میرفت؛ اما کـاروان میایستاد کاش وقتی قلب زینب روی نیزه میتپید قلب دنیا میگـرفت و ناگهـان میایستاد کوفیان دیدند، وقتی لب به گفتن میگشود ناگهان زنگ شتـرها از تکان میایستاد کائنات انگـار تحـت امر زینب میشدند آن چنان که گفتهاند: «آبِ روان میایستاد» او که با صبر و وقار و همت زهراییاش با حـجـابش روبروی دشـمنان میایستاد زینبی که خطبهها را حیدری میخواند و بعد روی حرفش چون علی تا پای جان میایستاد با وجودی که غمی سنگین به روی شانه داشت هم چنان میایستاد و هم چنان میایستاد روضۀ گودال را اصلاً نخوانم بهتر است شمر در خون مینشست اما سنان میایستاد آفـتـابِ داغ مـیتـابـیـد بـر تـنهـا، ولـی قـاتل خـورشـیـد زیر سایـبـان میایستاد بیت آخر سهم خولی میشد و با خواندش بر زمین میخورد وقتی روضهخوان میایستاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام در شام
ای ســایـۀ روی ســرم آقــای نـیــزه بر دامـنم ایکـاش بـودی جـای نـیزه افـتـادهام از پــا بــرادر پــای نــیــزه قـرآن بخـوان بر حال من بالای نیزه ما خارجی هستیم این بُهتان شام است قـرآن بخـوان که راه رفع اتهام است بیتـو هـزاران داد از دسـت زمـانـه دادنـد مـا را نـاسـزا خـانـه به خـانـه خوردیم شـلاق و کـتک با هر بهـانه میسوزد از بس جای ضرب تازیانه انگار آتش بر روی بال و پر ماست زنجیر گردن بند دخترهای زهراست بر خـارها رفـتـیم چون نـاچار بودیم در چشم این مردم بـرادر خار بودیم شب در خـرابه روز در بازار بودیم هر لحـظـه زیـر هـجـمـۀ آزار بودیم ما را ببین دنیا به چه روزی کشانده سیـلی نـخـورده فـاطـمـهزاده نمـانـده سخت است داغ و درد و غم یکجا ببینی خود را به چندین وجه چون زهرا ببینی هر شب میان خـواب بـابـا را ببـینی فـردا ولی او را روی نـیهـا بـبـیـنی دور از تعجب نیست از خود سیر باشی حتی سهساله هم که هستی پیر باشی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب حضرت زینب سلاماللهعلیها در کاخ یزید ملعون
بزم در کـاخِ یزیدِ فـاسـقِ شـیـطان تبار گوشها در بازتابِ گفتگوی نـور و نار در میانِ تشتِ زرّین میدرخشد قرصِ مَه خیره مانده چشمِ شَه بر خواهرانِ داغدار بیحیا میزد به رأسِ شاهِ دین با خیزران پیشِ چـشمانِ رقیه دختِ شاه و شهریار منظره درد است دردِ غربتِ خـونِ خدا لیک زینب مثلِ زهرا در شکوه و اقتدار سعیِ دشمن بود خود پیروز باشد در مصاف محو گردد نامِ زیبای حسین از روزگار حیدری ثانیست زینب، گرچه میدانیم ما لافـتـی اِلا عـلـی لاسـیـف اِلا ذوالفـقـار با کلامِ حق سخن آغاز کرد امّا چه سود! کی شود با نطقِ اَحسن آشنا گوشِ حِمار اسـتـنـادِ خـطـبـهاش آیـاتِ قـرآن کـریـم ظلم گر باشد نخواهد شد حکومت پایدار بند بندِ نـطـقِ او تـبـیـینِ دینِ جـدِّ اوست اینکه رفته بعد او در هالۀ گرد و غبار انقـلابِ کـربلا را، عـشـق معنا میکـند با همه فـتـنـه گریهای یـزیدِ می گـسار با شهامت گـوید از زشـتیِ افکـارِ یـزید ظالمان را میکند در چشمِ هر آزادهخوار ریشۀ افکارِ پـسـتـش را نـشـانه میرود با بیانِ این که شد بـنـیانِ ظـلـمِ بیشمار اوست در کاخِ ستم از سرزنشهای یزید در دفاع از آرمانش میکند بس افـتخار ای یزید اظهارِ خوشحالی مکن از فعلِ خود زود رسوا گردی و نقـشِ پلیدت آشکار راهِ ما حق است و پیروزی بدان از آنِ ماست این چنین هستیم ما در هر دو عالم رستگار آه! از دسـتـت اگـر داغِ بـرادر دیـدهایـم یا نمـودی تا قـیـامت جانِ ما را داغدار لـیک جـاویـدان بـمـانـد پـرچـمِ آزادگـی بـر فـرازِ بـامِ عـالـم تا طـلـوعِ انـتـظار تا قیامت شعلۀ عشقِ حسینم روشن است تا جهان باقیست ما هستیم و جانی سوگوار در مرامِ عاشقی، خواهر برادر نیـسـتند عشق زینب را نباشد در کـلامِ ما عیار مِهرِ جانش به برادر نیست صرفِ خواهری بـلـکـه او دارد تـولّا بـر ولـیِ کـردگـار ما رایت اِلا جـمـیـلا پـاسـخِ دشـمن شده از زبـانِ پـاک بـانـوی مـتـین و استوار کربلا دانشگهِ تدریسِ عشقِ زینب است این چنین دانشگهی دارد چنین آموزگار جز وفا وُ صبر و غیرت هیچ در زینب نبود "کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کـلـیم اگر دعا کـند بی تو دعـا نمیشود مسیـح اگر دوا دهـد بی تو دوا نمیشود اگر جدایی اوفـتد میان جسم و جان من قـسم به جان تو دلم از تو جـدا نمیشود گریه اگر کنم همی بهر تو گریه میکنم ورنه ز دیدهام عبث اشک رها نمیشود گرد حـرم دویـدهام صفا و مـروه دیدهام هیچ کجا برای من کـربوبـلا نمیشود کسی که گشت گرد تو گرد گنه نمیرود پـیـرو خـط کـربـلا اهل خـطـا نمیشود جز سر غرق خون تو که شد چراغ قافله رأس بـریـده بر کسی راهـنـما نمیشود کربوبلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی هیچ کجا به سـخـتـی شـام بـلا نمیشود چوب به دست قاتلت سوخت و گفت این سخن جای سر بریده در طشت طلا نمیشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
چه پای آبله خیزی، چه مرکبی و چه راهی مهـار ناقـه نیـفـتد به دست شمـر الهی به خفتگان همه رو نیزه میزدند که برخیز دریغ و درد، چه راه بلند و شام سیاهی به غیر سایۀ سرنیزهها و خار مغیلان برای طفل سه ساله نبود پشت و پناهی اسیـر بود امـامی که کائـنـات اسیـرش اسیر بود چنان که به سینه، سلسله آهی به پاره پارۀ معـجـر، مخـدرات مکـدر خـدا کـند که نـدوزنـد اهل شام نگاهی به چوب خشک، لبی را یزید بست که از خاک مـحـال بـود نـروید پی دعـاش گـیاهی بدا به شعر که میخواند فی البداهه و میریخت شراب بر سر پـاک بلند مرتـبه شاهی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
چه غمگین، کاروانی میرود از کربلا تا شام گره خوردست آیا سرنوشت کربلا با شام؟ به نیـزه آفـتابی میشکـافـد سینۀ شب را و از گودال خون منزل به منزل میرود تا شام به دل بغض علی، در دست سنگ و در زبان طعنه در استقبال آل مصطفی برخاست از جا شام چنان سنگیندلیها با کبوترهای زخمی شد که در شام بلا از غصه شد هر روز آنها شام نمیدانم چه دیده حضرت سجاد در این شهر که پرسیدند از رنج سفر، فرمود مولا: شام ولی این کاروان همراه با خود زینبی دارد به دست دختر شیر خدا، افـتاد از پا شام اگرچه جای خنجر خیزران میدید اما باز شبیه کربلا در چـشم زینب بود زیبا شام اسارت را ببین راز شهادت بر ملا کرده چنان که مو به مو تفسیر کرده کربلا را شام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
شـرمـنـدگی گـرفـته درخـتـان بـیـد را چوبی شکـست حرمت مویی سفید را لعنت به خیزران که به واقع تمام کرد بیحـرمـتی به ساحـت شـاه شـهـید را میرفت بانویی که بگیرد به دست خویش چوبی که داشت سمت لبی میدوید را وای از دمی که کر شد و نشنید گوش چوب آهی که مـادر عـلی اصغـر، کـشید را دندان شکست و قافله از آن شکسته تر یا رب، مبـخـش روز قـیامت یزید را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
شام بر عترت طاها چقدر سخت گذشت وای بر دختر زهرا چقدر سخت گذشت دو سه روزی دمِ دروازه معـطل بـودند پشت دروازه به آنها چقدر سخت گذشت کاش شب بود و نمیدیـد کسی زینب را بیـن انـظـار خـدایا چـقدر سخـت گذشت وسـط آن همه نامـحـرمِ بـیشـرم و حـیا سرِ بـازار به زنها چقدر سخت گذشت آن یهـودیـه نگـاهـش که به سـرها افـتاد ناسزا گفت به مـولا چقدر سخت گذشت دخـتـر آیـه تـطـهـیـر کـجـا بـزم شـراب بیشتر از همه، آنجا چقدر سخت گذشت سر ببـریـده درآورد سر از طـشت طلا خاک غم بر سر دنیا چقدر سخت گذشت چوب میخورد حسین و لب زینب میسوخت وای بر زینب کبری چقدر سخت گذشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
دم دروازۀ سـاعـات خـدا رحم كند به دلِ عـمـۀ سادات خـدا رحم كـند محـملم پـرده ندارد مددی يا سـتّار حاجـتم وقت مناجات خدا رحم كند چشم من تار شده، يا تو به هم ريختهای گريهدار است ملاقات خدا رحم كند كو علمدار حرم؟ آبرويم در خطر است وسط اين همه الوات خدا رحم كند سَرِ بازار به انگـشتْ نـشـانم دادند رد شدم با چه مكافات خدا رحم كند به همان خنجر كُنْدی كه تو را زَجْرَت داد میكند شِمْر مُباهـات خدا رحم كند به حریم لب تو چوب حراجی زدهاند تا نـميـرم ز بـلـيـّات خـدا رحم كند
: امتیاز
|